ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

458

معجم البلدان ( فارسى )

و ناسب محمرّ الخدود بورده * و للصّبّ منه منظر هر شاعفه و قد نشر الوسمىّ بالطّلّ فوقه * لآلئ كالدّمع الّذى انا ذارفه و أعرس فيه بالشّقيق نهاره * فأشبع من صبغ العذارى ملاحفه و لا حظه بالنّرجس الغضّ أعين * فواتر ايمان الجفون ضعايفه يغار على الصّفر التّى هى شكله * و للحمرة الفضل الّذى هو عارفه « 1 » دير قلمون « 2 » [ د ر ق ل ] در سرزمين مصر در بخش « قيّوم » نزد مصريان معروف است . دير قنّى « 3 » [ د ر ق ن نا ] قنّى با قاف دو نقطه و تشديد نون تك نقطه كشيده به الف كوتاه . آن را « دير مرمارى سليخ » نيز خوانند . شابشتى گويد : در شانزده فرسنگى پايين بغداد است نرسيده به نعمانيه در كرانهء خاورى و از كارگزارى نهروان به شمار است و يك ميل تا دجله فاصله دارد و برابر آن در كرانهء دجله شهرى كوچك به نام « صافيه » است كه اكنون ويران شده كه آن را « دير اسكون » نيز نامند . « 4 » و « دير العاقول » نزديك آن است . و آن ديرى بزرگ مانند دژى استوار است كه بارويى بزرگ و استوار با ساختمانى سخت مىباشد و در آن صد خانه براى راهبان آنجا هست . كه ايشان هر يك را از هزار تا دويست دينار ميان خود خريد و فروش مىكنند . پيرامون هر « قلايه » باغچه‌اى ساخته‌اند كه همه گونه ميوه در بر دارد . غلّه كشتزار آنجا از پنجاه تا دويست دينار به فروش مىرود . در ميان دير جوى آبى روان است . اين وصف دوران گذشتهء آن است ، ولى اكنون جز باروى آن چيزى باقى نمانده است و در آن راهبانى چند فقير زندگى مىكنند . گويى با ويران شدن نهروان اين دير نيز رو به ويرانى رفته است . گروهى از بزرگان نويسندگان بدين دير نسبت دارند مانند فلان قنّايى . من به خامهء بو بكر محمد پسر عبد الملك تاريخى ديدم كه گويد محمد پسر اسحاق بغوى از پدرش نقل مىآورد كه مالك پسر شاهى [ 688 ] روزى بر يحيا پسر خالد كتابى را با اعراب درست مىخواند . و جعفر پسر يحيا ( برمكى ) در آنجا بود پس به پسرش گفت آيا مىبينى مالك چگونه عربى را درست مىخواند در صورتى كه از مردم دير قنّى است . مالك گفت كدام نزديك‌تر به بيابان عربستان هستند دير قنى يا بلخ ؟ مىخواست بگويد برمكيان از بلخ هستند و بنيان گذاران آن شهر مىباشند و به آن مىنازيدند . كسى كه از دجله پايين برود چراغهاى اين دير را مىبيند . شاعران بسيار در وصف اين دير سروده‌اند . ابن جمهور قمى بو على محمد پسر حسن كه با زادمهر كنيزك منصور داستانها دارد چنين مىسرايد : يا منزل اللّهو بديرقنّى * قلبى الى تلك الرّبى قد حنّا سقيا لأيّامك لمّا كنّا * نمتاز منك لذّة و حسنا ايّام لا أنعم عيش منّا * اذا انتشينا و صحونا عدنا و ان فنى دنّ نزلنا دنّا * حتّى يظنّ انّنا جننّا و مسعد فى كلّ ما اردنا * يحكى لنا الغصن الرطيب اللّدنا احسن خلق اللّه اذ زانحنا * و جسّ زير عوده و غنّى

--> ( 1 ) . يك روز بر دير قصير پاسخ ناقوسهاى كشيشها را مىداديم . بامدادان و ظهر و بعد از آن به بازى مىپرداختيم . با چشم و دست با زيبارويان مىآميختيم . ببين چگونه شرم بر باغچه مىگريد ، و گلها به او مىخندند . درختان از پيراهن گل پوشيده شده كه دامنه آن نقاشى دارد . با گل سرخ گونه‌ها چشم انداز پديد آورده است . بالاتر از آن اشك لؤلؤين است كه فرود مىآيد و خود را به روى دوشيزگان مىسايد و با غنچه‌هاى نرگس چشمان خمارشان و مژگان‌هاى نيم خفته‌شان مغازله مىكنند . رنگهاى زرد و سرخ آن را زيبا مىسازد . ( 2 ) . قزوينى . آثار لسترنج ص 268 ، جهانگير ندارد . مراد ج 1 ص 358 ( يونان ) در دير قنّى دانش بياموخت . ( تاريخ علوم عقلى در اسلام ص 583 و خطابهء او در كنگرهء فارابى بهمن 1353 خ چ 1354 خ ص 1 - 6 ) بو بشر متى بن يونس در اسكول مرمارى علم آموخت . ( نديم تجدد ص 322 ترجمه ص 475 ) . ( 3 ) . قزوينى . آثار ع ص 158 ، جهانگير ص 214 ، مراد ج 1 ص 204 ، لسترنج ص 39 : Dayr Kunna . ( 4 ) . چنان كه در چ ع 1 : 643 گفته شد گويا تصحيف شدهء دير اسكول باشد ، كه دكتر صفا گويد متى بن يونس با اندك مسافتى در زير دير عاقول دير « مارمارى » است كه « سليح » ( حوارى ) لقب داشت و آن را دير قنه و دير قنى نيز مىگفتند . يك ميل از دجله دور بود و تا بغداد 16 فرسنگ . شابشتى گويد : ديرى بزرگ مانند دژى بلند داراى بارويى استوار ناگرفتنى . داراى صد اتاق براى ترسايان ، و هريك داراى بستانى ويژه با آب روان است . حق زيستن در هر اتاق ، از 200 تا 1000 دينار ( - 100 تا 500 پوند ) خريد و فروش مىشود . پيرامون اين دير در كرانهء دجله شهركى به نام « صافيه » و برابر آن در باختر دجله نام « همينيا » هنوز در نقشه هست . مأمون پس از كشته شدن امين ، دو پسرش با مادر او زبيده زن هارون را بدينجا تبعيد كرد . مردم آنجا ايرانى هستند .